چند وقت پیشا یبار از میم بزرگ پرسیدم اگه اون زمانا زندگی می کرد حاضر بود با پروژه منهتن همکاری کنه؟
یه سخنرانی نسبتا طولانی درباره وضعیت ژاپن در اواخر جنگ دوم و سربازای ژاپنی و تعصب و ضرورت تموم کردن جنگ و این حرفا کرد که معنی کلی حرفش این بود که آره. اگه بودم همکاری می کردم.
بهش گفتم من درک می کنم که تلاش برای تموم کردن جنگ دغدغه مهمیه و باعث نجات جون خیلیا شده ولی من با این حال دلم نمیخواست اسمم به همچین چیزی بچسبه.
و البته اینم گفتم که این استدلال خیلی خطرناکیه که باهاش میشه استفاده از هر سلاح وحشتناکی رو توجیه کرد. زمانی که فریتس هابر توی جنگ اول داشت سلاح های شیمیایی رو برای اولین بار توسعه میداد در جواب یکی از همکارهاش که با کار کردن روی همچین سلاح مرگباری راحت نبود دقیقا همینو گفته بود: به این فکر کن که اگه بتونیم با بکار بردن این سلاح جنگو زودتر تموم کنیم جون میلیونها نفرو نجات میدیم! ولی خب این استدلال کار نکرد دیگه. اونا از سلاح شیمیاییشون استفاده کردن ولی جنگ تموم نشد. بجاش طرف مقابلم سلاح شیمیایی خودشو توسعه داد و گفت بچرخ تا بچرخیم! و در نهایت هم جنگو برد.
واقعیت اینه که بعضی آدم هایی که روی توسعه تسلیحات کار می کنند دارن به معنای واقعی کلمه جون انسان ها رو نجات می دن. زمانی که امریکا ایمن الظواهری رو روی تراس خونه ش زد جوری این کارو کرد که بقیه ساکنین همون طبقه خون هم از دماغشون نیمد. پنجاه سال پیش اگه میخواست این کارو بکنه کل یه روستا رو با خاک یکسان می کرد (و توی جنگ ویتنام این کارو می کرد واقعا). ولی به لطف مهندسایی که هلفایر R9X رو تولید کردند الظواهری تنها کسی بود که کشته شد.
ولی خب همه سلاح ها اینجوری نیستن.
پی نوشت: الان که داشتم اینو می نوشتم یاد جمله ترومن افتادم توی اولین پیامی که بعد از حمله اتمی به هیروشیما و ناکازاکی داد:
"We have spent more than 2 billion dollars on the biggest scientific gamble in history... and we have won! "