Über Alles

نامه هایی به آینده

کوبانی

آخر هفته توی یه جمعی بودم. بحث خلیج شد و البته منم مطرحش نکردم ولی چون نظرمو پرسیدن بهر حال نظرمو گفتم که طبیعتا خوششون نیومد.

یه دوستی دارم کرد سلیمانیه ست. اومد در گوشم گفت این هموطنای تو هم خیلی جالبن. گفتم البته که هستن. ولی چطور؟ گفت سنه رو کردن سنندج ما هیچی نگفتیم. ورمئ رو کردن ارومیه ما هیچی نگفتیم. از اون طرف عرب ها هه‌ولیر رو کردن اربیل کوبانی رو کردن عین العرب! بازم ما هیچی نگفتیم. تازه اونا که زمین زیر پامون بود! این قشقرقی که رفقای تو راه انداختن مال یه خلیجه که بیشترش اصلا جزو کشورشون نیست!

چیزی نگفتم. خندید و منم لبخند زدم.

اون دوست من میدونست لازم نیست به من بگه که اسم های کردی از اسم های فارسی و عربی خیلی خیلی قدیمی ترن.

دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 3:36
میم

بدیهی و غیرممکن

میم بزرگ همیشه میگفت مساله های ریاضی دو دسته اند:

۱. مساله هایی که راه حلشون بدیهیه.

۲. مساله هایی که حلشون غیرممکنه.

هر از گاهی یه سوپرمنی چیزی در عرصه ریاضیات پیداش میشه و یکی از مساله های دسته دوم رو حل می کنه. بعد همه به راه حلش نگاه می کنن و میگن: هوم ... خب این که بدیهی بود! در نتیجه اون مساله از دسته دوم به دسته اول منتقل میشه.

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 15:38
میم

فرزندان کورش

خب از اونجایی که کامنت های زیبایی درباره پست قبل دریافت کردم مایلم در این پست پاسخشون رو بدم. از این جهت کامنت ها رو دوست داشتم که حداقل اکثرشون صادق بودند. نگفتن ما نژادپرست نیستیم ولی اسم اینجا باید خلیج فارس باشه. گفتن نژادپرست هستیم. خیلیم کار خوبی می کنیم. از همینجا هم بهشون آفرین میگم. رویکرد درست همینه.

و اما پاسخ...

ایرانی عزیز. میدونم که هرگز مسئولیت این که در دنیا هیچ گهی نیستی رو نخواهی پذیرفت و همیشه کسی رو بجز خودت پیدا خواهی کرد که مقصر بدونیش. یک روز اعراب بادیه نشین ۱۴۰۰ سال قبل رو. یک روز بهایی ها رو یک روز انگلیسی ها رو. یک روز امریکایی ها رو. فردا هم که آخوندا برن یهودی ها رو مقصر خواهی دونست همونطور که شاه فقیدت فکر می کرد امریکا رو یهودی ها دارن میچرخونن.

تو میتونی نژادپرست باشی. هرکسی میتونه انتخاب کنه که گاو باشه. اما ایرانی عزیز. یه چیز برام واقعا تعجب آوره. نژادپرستی یه بازیه. یه عده ای این بازی رو انجام میدن و توش برنده میشن. شاید یهودی های اشکنازی بتونن توی این بازی برنده بشن که به اندازه موهای سرشون برنده نوبل تحویل دنیا دادن. شاید آلمانی های مو طلایی که دو بار نصف اروپا رو به آتیش کشیدن بتونن یا بریتانیایی های سفید که دنیا پادشاهی مشروطه و لغو برده داری و نیوتون رو بهشون مدیونه یا امریکایی ها که هواپیما و تلفن و چت جی پی تی و هزار چیز دیگه رو درست کردن... اینا شاید بتونن توش برنده بشن. ولی من نمیفهمم چی باعث میشه تو فکر کنی که این بازی ایه که تو توش برنده میشی؟ تو کیو داری که بهش پز نژادی بدی؟ تویی که در توالت خاورمیانه زندگی می کنی و گوساله ترین آدم های دنیا رو به حکومت خودت برگزیدی وضعت تقریبا از همه همسایه هات بدتره (و اون یکی دوتایی هم که وضعشون از تو بدتره هم از قضا یکیشون عرب نیست و اون یکی رو هم خودت ریدی توش) به کی میخوای پز نژاد و ملیتتو بدی؟
الان... همین الان وضع عرب های دوبی برای تو حسرت نیست؟ وضع عرب های ریاض یا جده؟ وضع عرب های امارات؟ حتی مراکش و تونس.

من نمیگم خودتم اونقدری که من تحقیرت می کنم خودتو تحقیر کن :)

ولی با این وضع به نظرم راه تواضع رو در پیش بگیری احتمال برنده شدنت بیشتر از راه نژادپرستی و برتری نژادیه. از ما گفتن بود.

قربانت

میم


بعدا نوشت: من اگه جای هموطنان بودم الان دغدغه بزرگترم این بود که کشور تجزیه نشه در سالهای آتی. اسم فلان پیشکش.

چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 14:9
میم

الخلیج!

آدم ها به این فکر نمی کنند که این مردک ریده به اقتصاد جهانی (و به زودی به اقتصاد خود امریکا). به این که با اوکراین داره اون کارو می کنه. به این که با تبهکارهای حاکم بر ایران داره مذاکره می کنه و ممکنه تهش بهشون باج هم بده و معامله کنه. از چی عصبانی اند؟ از این که آسوشیتد پرس نوشته میخواد اسم خلیج جنوبی ایران رو به خلیج عربی تغییر بده.. یادمه یبار توی یه جمعی همه داشتن با عصبانیت درباره ی این که خلیج فارس رو توی گوگل نمیدونم چی نوشتن حرف میزدن. توی انگلیسیش به یه اسمه توی فارسیش به یه اسمه. بهشون گفتم چرا باید همه دنیا بهش بگن خلیج فارس؟ گفتن برای این که از قدیم اسمش این بوده. گفتم خب تا یه جایی مردم به این اسم صداش می کردن از یه جایی به بعدم یه عده تصمیم میگیرن به یه اسم دیگه صداش کنن. این که جزو کشور ما نیست که شماها انقدر غیرت دارید نسبت بهش. یه چیزیه که بیشتر کشورهای همسایه ش خودشون رو کشورهای عربی میدونن. خب اونا بهش بگن خلیج عربی. شماها بهش بگید خلیج فارس. چرا انقدر برای شما مهمه که بقیه چی صداش می کنن؟

الان مردم ایران و فرانسه به آلمان میگن آلمان. خود آلمانیا به کشور خودشون میگن Deutschland و انگلیسی زبان ها بهشون میگن Germany. آیا برای کسی مهمه؟ نه. مشکل بیشتر شما این نیست که بهش نمیگن خلیج فارس. مشکل بیشترتون اینه که بهش بگن خلیج عربی. و این عصبانیتون می کنه چون نژادپرستید.

چند هفته پیش یکی از بچه های امریکایی داشت توضیح میداد که خیلی مهمه که ایرانیا رو با عربا اشتباه نگیرید و بهشون برمیخوره. بهش گفتم هر ایرانی ای که بهش برمیخوره با عربا اشتباهش بگیری نژادپرسته. اینو از من داشته باش.

سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 22:19
میم

Hide and seek

آیا آهنگ ترسناک داریم؟

البته که داریم. مثلا:

Hide and seek (English version) Lauren Paley. W/lyrics.

دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 23:8
میم

حق نفرت

عشق غیر لیبرال ترین چیز دنیاست. لیبرال واقعی بودن یعنی آدم ها سرشتی... چیزی... کیفیتی دارن که ارزش اخلاقی همه اون ها رو باهم برابر می کنه. لیبرالیسم یک پروژه پروتستانی با ریشه های عمیقا مذهبیه (من ازون آتئیستام که اینو میدونم) و نهایتا بر این فرض بنا میشه که خداوند همه ما رو به صورت خودش آفریده و بنابراین همه ما حقوقی داریم که نتیجه سرشت الهی ما هستند و هیچ کس حق نداره اون چه رو که خدا به ما داده از ما بگیره. (به عنوان تمرین سعی کنید بدون خدا ثابت کنید که آدم ها «حق» دارن) آیا عشق اینطوریه؟ البته که نیست. عاشق میخواد تمام دنیا بمیرن ولی به انگشت معشوقش یه خار فرو نره. به قول ابی فراس حمدانی:

فَلَيتَكَ تَحلو وَالحَياةُ مَريرَةٌ (کاش تو شیرین باشی و تمام زندگی تلخ باشد)
وَلَيتَكَ تَرضى وَالأَنامُ غِضابُ (و کاش تو راضی باشی و تمام دنیا ناراحت باشند)
وَلَيتَ الَّذي بَيني وَبَينَكَ عامِرٌ (و کاش آنچه میان من و توست آباد باشد)
وَبَيني وَبَينَ العالَمينَ خَرابُ (و بین من و تمام جهان خراب باشد)
إِذا نِلتُ مِنكَ الوُدَّ فَالكُلُّ هَيِّنٌ (اگر از تو کام برگیرم همه چیز آسان است)
وَكُلُّ الَّذي فَوقَ التُرابِ تُرابِ (در حالی که چه بر روی خاک است خاک باشد)
فَيا لَيتَ شُربي مِن وِدادِكَ صافِياً (ای کاش جرعه ای که از عشق تو می نوشم صافی باشد)
وَشُربِيَ مِن ماءِ الفُراتِ سَرابُ (و جرعه ای که از آب فرات می نوشم سراب باشد)

اینا چیزهاییه که همه میدونن... ولی یه چیز هست که امروز داشتم با خودم فکر می کردم: اگه بپیذیریم حق همه ماست احساس سرشار از تبعیضی مثل عشق رو تجربه کنیم همونقدر هم حق ماست که احساسی مثل نفرت رو تجربه کنیم. گول این مثبت اندیش ها رو که بهتون میگن نفرت فقط به خودت صدمه میزنه رو نخورید... تلاش برای سرکوب احساسی که داریم و حق داریم داشته باشیمه که به ما صدمه میزنه. ما حق داریم از آدم هایی در زندگیمون متنفر باشیم... از خوشحالیشون ناراحت و از آزار دیدنشون خوشحال بشیم. همونقدر که عشق یک احساس انسانیه نفرت هم یک احساس انسانیه.

پنجشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 23:27
میم

صاد

زندگی میگذره... کی فکرشو میکرد لام به این که من با دختری توی مهمونی بگم و بخندم حسودی کنه؟ دنیای عجیبیه اسماعیل... این که اون متاهله و من با این کنار اومدم و از اون طرف الان حتی گفتن و خندیدنم با دیگران اونو اذیت می کنه.

می دونم که اگه جدا شیم اون بیشتر اذیت میشه چون تا حالا توی زندگیش برک آپ نداشته.

این روزها روزهای سختی رو میگذرونه. تیغ اخراج های گسترده و فله ای کمپانی های بزرگ امریکایی هر بار از کنار گوشش گذشت تا آخر همین چند هفته پیش. پیش من بود که با رییسش میتینگ داشت و دیدم یه دفه با صدای بلند همون اول میتینگ گفت اوه شت! چون توی میتینگ همزمان با رییس نماینده منابع انسانی شرکت هم بود. بهش گفتن ۶ ماه وقت داره. کلی توی بغلم گریه کرد. بهش گفتم درست میشه. و میدونم که میشه. آدمی به باهوشی و با جنمی اون رو هر کمپانی ای که استخدام کنه برد کرده. داره این روزها پول جمع می کنه که خونه بخره. یکمی از دست الف عصبانی ام. داره کار می کنه ولی شغلش شغل آزاده به پشت گرمی این که همسرش درآمد ثابت داره. و من که در این زمینه ها ذهنیت یکم کلاسیک تر دارم با خودم فکر می کنم که دلم میخواد جوری زندگی کنم که اگه همسرم یه روزی دوست نداشت کار کنه و دلش خواست بشینه خونه بتونه این انتخابو بکنه. سنتیه؟ باشه. من اینجوری دوست دارم. لام هزاران بار برام عزیز تر میشه وقتی میبینم اینجوری داره برای خانواده ش فداکاری می کنه و به آب و آتیش میزنه.

لام بهم میگه دلم نمیخواد فرصت هاتو به خاطر من از دست بدی. اگه کسیو دیدی که فکر کردی واسه این که دیت کنی و یه ارتباط نرمال باهاش شکل بدی پیدا کردی نمیخوام به خاطر من از دستش بدی. دروغ چرا... این نوع رابطه ای که ما داریم خیلی خیلی برای من سخته. لام یه خانواده دیگه داره. شوهر بچه. یه حلقه دوستان که هیچکدوم نمیدونن ما چه ارتباطی با هم داریم. شاغله و برای همه اینا باید وقت بذاره. من نگران جزقله ام و حس گناه این که وقتی رو که باید با اون بچه بگذرونه با من میگذرونه یک لحظه رهام نمیکنه. نمیخوام بهش بگم و بیش از اینی که داره بهش عذاب وجدان بدم. به نظرم عادلانه نیست که اون همه زندگی و لذت های خودشو تعطیل کنه به خاطر بچه ش. ولی منم با خودم نمیتونم کنار بیام...

اما آیا با این وضعیتی که من و لام داریم من میتونم کس دیگه ای رو به زندگیم راه بدم؟ حتی اگه لام بگه من بلافاصله از زندگیت میرم. اون آدم اگه بفهمه من بلافاصله قبلش با یه نفر دیگه چنین رابطه نزدیکی داشتم چه حسی خواهد داشت؟ آیا میتونم بهش نگم؟ یک بار به لام گفتم اگه کسی بخواد باهام ازدواج کنه و بقیه زندگیشو با من بگذرونه به نظرم حق داره درباره من و تو بدونه. با عصبانیت نگاهم کرد و گفت این راز تو نیست که بخوای سر خود به کسی بگی.

توی تولد با صاد آشنا شدم. توی مهمونی چندمین باری بود که میومد کنارم مینشست و باهام حرف میزد و میگفت و میخندید. یک دختر خوش خنده و پر از زندگی. مهندس کامپیوتره. و من که سیاهچاله مرگم طبیعیه که حیات منو به سمت خودش میکشه. اما آیا برای اونم همینطوره؟ چند بار اینستا رفتم دایرکتش و باهم طولانی حرف زدیم. حتی در این حد که به شوخی بگه خوب از هر فرصتی برای لاس زدن با من استفاده می کنی ها! و بخندیم. در این سن فکر می کنم فرق رفتار دوستانه و جواب دادن به پالس هایی که میفرستم رو درک می کنم. بنابراین یکم تعجب کردم وقتی دعوتش کردم برای دیت و رد کرد. به لام گفتم. گفت کاش جور میشد. میدونم توی دلش این نیست. اما حالا از دستم عصبانیه که حرف زدن باهاش رو ادامه میدم.

این که در قلبم چی میگذره رو خودم هم نمیدونم... لام همیشه بهم میگه تو بی احساسی و من نمیدونم چجوری بهش توضیح بدم یکی مثل من که یه طلاق در اون حد دردناک توی زندگیش داشته با تویی که در 23 سالگی ازدواج کردی عواطفش فرق داره. یک بار که تجربه ش کنی میفهمی که با همه سختی تهش زنده میمونی و ادامه میدی...


پی نوشت:

Gibran Alcocer - Idea 10

دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 23:3
میم
مشخصات وب
نام وبلاگ به بخشی از سرود ملی آلمان اشاره دارد که از بعد از جنگ جهانی دوم تا امروز خواندنش برای آلمانی ها توهین آمیز است. (آلمان! آلمان! بالاتر از همه!)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • اردیبهشت ۱۴۰۵
  • فروردین ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای Über Alles محفوظ است .