Über Alles

نامه هایی به آینده

یغما

یه تیکه فیلم کوتاه هست که یکی از حیدر یغما ضبط کرده. داره درباره فردوسی حرف میزنه همینطوری که دستش توی خشته. صداش روی یه تیکه از همون فیلم هست که داره خشتمالی می کنه. (پسرش میگفت دستاش انقدر زبر بود که وقتی بچه بودیم مارو می برد حموم با دستاش ما رو کیسه می کشید!) خیلی حال عجیبی داشت. وسط حرف زدن درباره فردوسی گفت من خودم شاعرم. میخوام یکی از غزلیات خودمو بخونم. بیت اولو خوند. بیت دومو اومد بخونه زد زیر آواز. بعد عذرخواهی کرد («آشفتگیه… باید ببخشید...») بعد ادامه داد.

من همینجوری مبهوت به این مردک خل وضع نگاه می کردم و از خودم میپرسیدم چرا من باید بیست بار پشت سر هم این ویدیو رو نگاه کنم؟ چرا هر بار وقتی میزنه زیر آواز باید بغض کنم؟ این چه حالیه که یارو داشت؟ چجوری یهو وسط شعر میزنه زیر آواز؟ چرا انقدر حالش خوبه؟

برای لام فرستادمش. زیرش نوشتم:«سالها بعد از این که تو رفتی من این شکلی میشم. به همین خل وضعی. در حالی که به هیچکس نگفتم چه اتفاقی بینمون افتاده.»

پی نوشت۱: ولی خب! همینه که هست!

پی نوشت۲: شاشیدم توی همه روشنفکرا مرد. تو از همه شون شاعر تری! به خدا قسم!

شنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۲ | 0:31
میم

آقای دکتر

جردن پیترسون هیچ وقت آدمی نبود که خودش نظریه تولید کنه. خطیب خوبی بودن و تک جمله های ناب گفتن و نصیحت های خوب کردن با تئوری پردازی فرق داره. به خاطر همینم خیلی زود حرف هایی که برای گفتن داشت (چون تکرار و ارائه (البته با بسته بندی خیلی بهتر) حرف هایی بود که یونگ و دیگران مدتها قبل از اون گفته بودند) تموم شد و به ورطه چرند گویی افتاد که آدم های اینترنت خیلی محترمانه به میم تبدیلش کردند و مسخره کردند و نقد کردند. یکی از بهترین نقد هایی که بهش توی اینترنت موجوده این ویدیو نسبتا مفصل الکس اوکانر درباره نظریات دینی پیترسونه. برای این که معلوم شه در مقابل یه اندیشه ورز جدی مثل ریچارد داوکینز چقدر دستش خالیه میشه صحبت هایی که با هم توی آکسفورد داشتند رو گوش داد. داوکینز از تمام مدت اون صحبت شاید ده دیقه هم حرف نمیزنه و با همون چندتا جمله ای که میگه پیترسون رو فیتیله پیچ می کنه.
اما هیچ کدوم این ها چیزی از جرات بی همتای پیترسون در ایستادگی در برابر لیبرال های کودن و قلدری که دارن کشورشو ذره ذره میبلعن کم نمی کنه و همین برای قابل احترام بودنش (به نظر من) کافیه.
حالا همه اینا رو چرا گفتم؟
مدت کوتاهی بعد از این که دادگاه عالی امریکا Affirmative Action رو هوا کرد یاد یکی از مصاحبه هاش افتادم. یک بار توی مصاحبه ش با جیم جفریز بود که طرف ازش پرسید خب اگه قوانین تایتل۹ بدن و یه نفر باید حق داشته باشه اگه نخواست به همجنسگراها سرویس نده، آیا درباره تبعیض نژادی هم نمیشه همین رو گفت؟ آیا میشه اجازه داد که مثلا یه کیک فروش یا گل فروش به یه زوج سیاهپوست به خاطر رنگ پوستشون سرویس نده؟
پیترسون در جواب چند دیقه سکوت کرد و بعد گفت:«راست میگی. نمیشه. اشتباه کردم.» همین. به همین سادگی از موضعش دست برداشت که نشانه دیگه ای از خالی بودن دستشه.
بعد به جوابی فکر کردم که یکی از بزرگترین اقتصاددان های عصر ما به سوالی شبیه این داده بود و اتفاقا موضعی بسیار رادیکال تر از چیزی که پیترسون ازش عقب نشینی کرد گرفت.
میلتون فریدمن بزرگ یک بار توی یکی از سخنرانی هاش موضعی رو گرفت که هیچ کس در فضای امروز امریکا جرات نداره بگیره و اونم اینه که حتی اگه کسی رو فقط به خاطر نژاد یا رنگ پوستش استخدام نکنند بازم بهتر از اینه که دولت بیاد و کارفرما رو مجبور به استخدام کنه. فریدمن میگه صاحب یه بقالی رو در نظر بگیرید که میخواد برای بقالیش شاگرد استخدام کنه. دو نفر درخواست کار می دن. یکی یک فرد سیاهپوست با سابقه کاری و تجربه و هوش بالا. نفر دوم یک سفیدپوست بدون تجربه و سابقه و با هوش کم.
اینم فرض کنید که بقالی در محله ای چنان نژادپرست واقع شده که اگه مشتری های همیشگیش بیان تو و ببینن یه شاگرد مغازه سیاهپوست توی مغازه ست مغازه رو تحریم می کنن به حدی که صاحب مغازه ورشکسته میشه. بنابراین اگه کسی توی پروسه استخدام دخالت نکنه و دولت صاحب مغازه رو به حال خودش بذاره صاحب مغازه فرد سفیدپوست رو (فقط به خاطر رنگ پوستش!) استخدام می کنه. (فریدمن اینجا یه پرانتز باز می کنه که اکثر بیزنس ها وقتی تصمیمات سیاسی یا فرهنگی میگیرن در واقع بازتاب دهنده نظرات مشتریان یا کارگرانشون هستند. صاحب بیزنس به چیزی جز پول فکر نمی کنه) در این صورت چه اتفاقی میافته؟ اون فرد سیاهپوست به دلیل این که کارکشته است و کارگر خوبیه و برای بازار جذابه بالاخره میره دوتا کوچه پایینتر و استخدام میشه. چون رقبای اون مغازه دار بهر حال از کارگر خوب نمیگذرن. از طرف دیگه چون صاحب مغازه فرد با بازدهی کم رو استخدام کرده هزینه های تمام شده ش برای عرضه کالا بیشتر میشه نسبت به حدی که ماهرترین کارگر موجود در بازار رو استخدام می کرد.
این هزینه رو چطور جبران می کنه؟ با بالا بردن قیمت! در واقع به مشتریانش میگه:«من دارم به شما خدمات اضافه ای میدم که همانا خرید کردن در مغازه ایه که سیاهپوست توش نیست. این خدمات اضافه قیمت اجناس رو میبره بالاتر! اگه میخواید قیمت پایینتر بخرید میتونید برید دوتا کوچه پایین تر و جایی که اون سیاهپوسته کار می کنه خرید کنید.»
اما حالا فرض کنید که دولت بیاد این وسط و صاحب مغازه رو مجبور کنه که سیاهپوسته رو استخدام کنه. چه اتفاقی میافته؟ صاحب مغازه مشتریانش رو از دست میده و ضرر می کنه و شاید حتی ورشکست بشه.
فریدمن اینجا میگه همیشه زمانی که میخوایم دخالت های اینجوری توی بازار بکنیم باید یک سوال رو از خودمون بپرسیم:«چه کسی داره هزینه این دخالت رو میده؟» مثلا این که به گرسنه های شهر نهار مجانی بدیم خیلی ایده زیبا و جذابیه. اما واقعیت اینه که چیزی به اسم «نهار مجانی» وجود نداره. هر چیز مجانی ای معنیش اینه که کسی که نمی بینیم داره هزینه ش رو میده. اگه دولت هزینه نهار رو بده ینی همه مردم هزینه نهار رو دارن میدن.
در مورد دخالت دولت توی استخدام سیاهپوست این صاحب مغازه است که هزینه رو میده و بدون دخالت دولت این خریدارانن که هزینه نژادپرست بودن خودشون رو میدن. جمله طلایی فریدمن در انتهای این مثال چیزیه که هیچ وقت یادم نمیره:


«The free market enterprise is the best system in human history to make people PAY for their prejudices!»

سه شنبه هشتم اسفند ۱۴۰۲ | 23:13
میم
مشخصات وب
نام وبلاگ به بخشی از سرود ملی آلمان اشاره دارد که از بعد از جنگ جهانی دوم تا امروز خواندنش برای آلمانی ها توهین آمیز است. (آلمان! آلمان! بالاتر از همه!)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • اردیبهشت ۱۴۰۵
  • فروردین ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای Über Alles محفوظ است .