Über Alles

نامه هایی به آینده

الایام

1. اریک زمور جایی گفته بود وقتی صحبت های معاون رییس جمهور امریکا رو شنیدم ناخودآگاه یاد ژنرال شارل دوگل افتادم و تمام وجودم لبریز از حس قدرشناسی شد. این که دوگل سالهای سال قبل فهمیده بود که نباید امنیت ملی فرانسه رو به امریکا برون سپاری کنه و به ناتو گره بزنه.

درست میگفت. دوگل که در طول جنگ جهانی فرمانده نیروهای آزادی بخش فرانسه در جنگ با نازی ها بود و بعد هم در 1958 نخست وزیر و بعد از تغییر قانون اساسی رییس جمهور فرانسه شد و جمهوری پنجم فرانسه رو (همراه میشل دوبره) بنیانگذاری کرد از همون زمان جنگ به امریکایی ها اعتماد نداشت. البته این عدم اعتماد دو طرفه بود. در دهه شصت میلادی در اوج کوران جنگ سرد فرانسه که از دو دهه قبل برنامه اتمی خودش رو شروع کرده بود تحت ریاست جمهوری دوگل اولین آزمایش اتمی خودش رو انجام داد. و اوه پسر! امریکایی ها اصلا خوششون نیمد از این کار! ولی خب دیگه کار از کار گذشته بود. دوگل یک وطن پرست بسیار پرشور بود و گوشش طبیعتا به این حرف ها بدهکار نبود. به خاطر همون سیاست های دوگل بود که فرانسه از همون موقع و تا امروز جزو معدود کشورهاییه که صنایع هوایی بومی داره و جنگنده های میراژ و سوپر اتاندارد و جدیدا هم رافال از تولیداتشن. پروژه کنکورد هم در حوزه تولید هواپیماهای مسافربری یک پروژه فرانسوی بود که نتیجه ش شد تولید اولین هواپیمای مافوق صوت مسافربری! یک شاهکار تکنولوژی! شما فکر کن با کنکورد میتونستی از نیویورک بری پاریس در 3 ساعت و نیم. که متاسفانه به دلایل متعدد ادامه پیدا نکرد.

حالا در نتیجه همه اون تلاشهای دوگل, مکرون داره با رهبران اروپا حرف میزنه تا فرانسه چتر امنیتی اتمی خودش رو به بقیه اروپا هم گسترش بده. همه اینا به خاطر اینه که فرانسه سالها پیش رهبری مثل دوگل داشته. واقعا حیرت آوره وقتی کشوری رهبری داره که گاو نیست چه کارهایی میتونه بکنه...

2. هنوز دارم روی پروژه قبلی کار می کنم. نمیدونم تا کی ولی میدونم تا آخرش نمیتونم برم و جایی باید رهاش کنم. فعلا ادامه داره. امروز با سوپروایزرم جلسه داشتم. خبر جدیدی نیست فعلا.

3. سه روز پیش توی باشگاه برای اولین بار بعد از دوره راهنمایی پسری رو دیدم که ازش خوشم اومد. خوش اومدن کاملا فیزیکی و جنسی. حس آشنا و جالبی بود. توی دوره راهنمایی طبیعتا آدما از هم خوششون میومد و دلیلش هم به نظرم این بود که پسرها در حال بالغ شدن و کشف احساسات جنسیشونن و دختری هم توی مدرسه های تک جنسیتی اطرافشون نیست. ولی این که در 33 سالگی بعد از تجربه های نسبتا متنوع برای اولین بار پسری رو دیدم که حس کردم یاپ! من کاملا میتونم با این بخوابم! حس جالبی بود. حالا و در 33 سالگی یکم دیره برای این که بخوام تجربه های خیلی تکان دهنده برای خودم بسازم. ولی خب بالاخره 33 ساله ها هم دل دارن. :)
یه پسر قدبلند امریکایی بود حدودا بیست و یکی دو ساله و با این که آسیایی نبود چشم های کشیده داشت و کارمند باشگاه بود و داشت یه چیزی رو برام توضیح میداد و صداش بم قشنگی بود. همینطور که حرف میزد من همینجوری با دهن باز به چشماش خیره شده بودم و داشتم تمام شعرهای شاهدبازانه سعدی و حافظ رو توی ذهنم مرور می کردم!

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود؟
بنده ی من شو و برخور ز همه سیم تنان!

امیدوارم بازم ببینمش.


پی نوشت: کاش میشد مثل اون هایی که 40 سال پیش از کشور رفتند پاسپورت ایرانی مو بندازم توی دسشویی و سیفون رو بکشم و فراموش کنم که هیچ وقت داشتمش...

چهارشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۴ | 1:46
میم

چپول

دلایل زیادی دارم که چپ ها رو هرگز نبخشم ولی یکی از اون دلایل که خیلی شخصیه اینه:
چپول ها به مسلمان های افراطی دایره المعارف لغاتی رو یاد دادند که پشت اون لغات پناه بگیرن و نیات خودشون رو مخفی کنند. نیات واقعیشون زمانی مشخص میشه که به قدرت میرسند و همیشه این روند یک جوره و بارها و بارها جاهای مختلف خاورمیانه اتفاق افتاده و در بقیه دنیا هم داره اتفاق میافته کم کم: شما یک لشکر دارید که میخواد با تمام مظاهر تمدن غرب بجنگه. در جلوی لشکر چپ های رادیکال هستند. اون هایی که میخوان سیستم رو زیر و زبر کنند و به خاطرش زندان میرن قیام مسلحانه می کنند کشته و شکنجه میشن. عقب این لشکر یه مشت آدم خاموش دارید که درباره واقعیت نیاتشون یا حرف نمیزنند یا دروغ میگن تا اون چپ ها رو به عنوان گوشت دم توپ استفاده کنند. اونا مسلمانان بنیادگران. بعد که خرشون از پل گذشت... خب انقلاب شکوهمند اسلامی یک نمونه ساده و زیباست از این که بعدش چی میشه. رهبرفقید اگه دقت کنید تا پیش از پیروزی انقلاب هیچ حرفی علیه شریعتی نمیزنه. به محض این که جنگ تموم شد چپ هایی که برای انقلاب هزینه داده بودند و زندان رفته بودند و شکنجه شده بودند رو جمع کردند توی زندان و همه شونو از دم تیغ گذروندند. همیشه همینه... اسلامگراها وقتی به قدرت میرسند اولین کسی که قربانی می کنند همون چپ هایی بودند که توی برانداختن سیستم قبلی کنارشون و متحدشون بودند.

در زمان شیخ فضل الله نوری کار خیلی ساده تر بود: اسلام گراهه نیاتشو خیلی راحت و بی پرده میگفت: کسی که زنو بفرسته مدرسه بیناموسه. کسی که پول مملکت رو بجای این که بده مردم برن عتبات رو زیارت کنند کارخونه و راه و جاده بسازه حرامه. (اینا رو واقعا گفته)
اما الان اسلام گراها همون لغتنامه های چپ رو استفاده می کنند از محمد مرندی و فواد ایزدیش بگیر تا یحیی سنوار. بلا بلا بلا امپریالیسم بلا بلا بلا استعمار بلا بلا بلا سرمایه داری جهانی بلا بلا بلا فرهنگ بومی و استعمار ستیزی.... مخصوصا وقتی با رسانه های خارجی حرف میزنند. اما هرگز نباید اجازه داد این حقیقت از نظر دور بشه: اگر کسی خودش رو ضد امپریالیسم میدونه باید به یاد داشته باشه که یکی از بزرگترین پروژه های امپریالیستی تاریخ دین مبین اسلامه. اکثریت کشورهای اسلامی با زور شمشیر و از طریق فتح و خشونت مسلمان شدند و جهان اسلام برای مدت بسیار طولانی تری از غرب مدرن برده داری کرده. باید بهشون یادآوری کرد که ناراحتی شما از امپریالیسم نیست. ناراحتیتون اینه که شما اون امپریالیستی که پیروز شد نیستید. اسلام سیاسی یک پروژه جهانیه نه یک دین شخصی و به هر قیمتی باید در برابرش ایستاد.
محمد مرندی یبار که داشت با پیرس مورگان مصاحبه میکرد وقتی مورگان بهش گفت شما توی خیابون زن ها رو به خاطر حجاب کتک میزنید در جواب گفت: حجاب بخشی از فرنگ بومی مردم ماست و مردم از ما میخوان که فرهنگشونو حفظ کنیم.
خب مورگان بلد نبود چجوری جواب این جرثومه ها رو بده چون باهاشون زندگی نکرده. اگه من بودم بهش میگفتم: گوساله عزیز! تو به بیضه چپت هم نیست که فرهنگی بومی مردم ایران چیه. تو از حجاب اجباری دفاع می کنی چون باور داری که این قانون خداست! نه چون مردم فرهنگشون اینه. مردم فرهنگشون این نیست و حتی اگر هم باشه (که نیست) اگه روزی از این فرهنگ برگردند هم تو ذره ای در این کار عقب نمیری چنان که تا الان نرفتی.

دوشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۴ | 14:38
میم

شعرهایی که این روزها زمزمه می کنم ۱۳

من اما، در زنان چیزی نمی‌یابم ــ گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش ــ
من اما، در دلِ کهسارِ رؤیاهای خود، جز انعکاسِ سردِ آهنگِ صبورِ این علف‌های بیابانی که می‌رویند و می‌پوسند و می‌خشکند و می‌ریزند، با چیزی ندارم گوش.
مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی، هم‌چو یادی دور و لغزان، می‌گذشتم از ترازِ خاکِ سردِ پست…

دوشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۴ | 2:55
میم

AI

وضعیت داره کم کم جوری میشه که اگه کسی توی رزومه یا سی ویش بنویسه من کد نویسی با پایتون یا متلب بلدم مثل این میشه که مثلا پنج سال پیش یه نفر می نوشت من کار کردن با ورد بلدم یا من بلدم با پاورپوینت پرزنتیشن درست کنم.

یه پروژه پایتون درست کردم با کمک جی پی تی حقیقا برگای همه اعضای گروه ریخته بود. و این در حالیست که من دوزار پایتون بلد نبودم.

چهارشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۴ | 16:44
میم
مشخصات وب
نام وبلاگ به بخشی از سرود ملی آلمان اشاره دارد که از بعد از جنگ جهانی دوم تا امروز خواندنش برای آلمانی ها توهین آمیز است. (آلمان! آلمان! بالاتر از همه!)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • اردیبهشت ۱۴۰۵
  • فروردین ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای Über Alles محفوظ است .