این روزها ج ا با بزرگترین تناقض تاریخ خودش برخورد کرده... چیزی که از روز اول انواع اقسام فشارها رو بهش آورد و امروز داره به سمت نقطه فروشکست هلش میده: این که اون چیزی که در اتاق های مذاکرات و پشت در های بسته میگفت یک چیز بود و اونچه که به طرفدارانش و عمله های خیابانیش می خوروند چیز دیگه. مدام این روزها یاد اون کتاب بی نظیر حسین بشیریه میافتم. «جامعه شناسی سیاسی ایران: دوره جمهوری اسلامی». این که انقلاب اسلامی بزرگترین تلاش انسان مسلمان سنتی ایرانی بود تا از کوران مدرنیته خودش رو در امان نگه داره.
در تمام این سالها نظام در مقابل طرفدارانش یک تئاتر عجیب و غریب رو بازی میکرد. تئاتری شبیه بی کیفیت ترین ورژن های کشتی کچ. این که ما داریم برنده میشیم و داریم به قله میرسیم و اگه اینجا و اونجا به نظر میاد داریم تسلیم میشیم این اقدامات سر خود و هماهنگ نشده مشتی جواد ظریف و مشتی تخت روانچیه. آخرین رهبر جمهوری اسلامی که به میزان کافی بیضه داشت تا مسئولیت عقب رفتن در برابر واقعیت رو خودش بپذیره خمینی بود.
حالا با وجود ترامپ در اون طرف میز مذاکره یه بلندگو به پشت درهای بسته وصل شده و هر کرنش و خمش و کوتاه اومدنی بلافاصله سر از سوشال مدیا در میاره. تا پیش از این تمام سیستم سیاست ورزی در امریکا معطوف به نتیجه بود و اهمیتی نمیداد نظام چه به خورد طرفدارانش میده. اما برای ترامپ نتیجه کافی نیست. این کافیه که حتما شما رو تحقیر کنه و حتما دور شهر بگردونه و حتما به همه دنیا بگه که شما توی مذاکرات دست ها و لنگ ها رو بالا بردید. و حالا اون دنیای خیالی کشتی کچ با دنیای واقعی داره تصادم میکنه. و داره ذره ذره خورد میشه.
قبلا کاسه کوزه ها رو میشد سر ظریف شکست. حالا بو برده اند که انگار یه ظریف هم توی عراقچی داره زندگی میکنه و از دهنش حرف میزنه. یه ظریف هم توی قالیباف.
طرفداران نظام مدام از خودشون میپرسن مگه ما در حال برنده شدن نیستیم؟ مگه امریکا رو به زانو در نیاوردیم؟ مگه اقتصاد جهان به توالت تبدیل نشده؟ پس چرا اینا میرن مذاکره میکنن؟ چرا اینو انقدر نگه نمیدارن تا ترامپ بیاد و به غلط کردن بیافته و کاخ سفید رو حسینیه کنه و اسرائیل رو از روی زمین محو کنه؟ پس چرا عراقچی توییت میزنه تنگه هرمز بازه که قیمت نفت یک شبه به زیر 80 دلار سقوط کنه؟ مگه ما یدور جشن پیروزی نگرفتیم؟ یه بوهایی برده اند... خیلی جالبه نگاه کردن به این موجودات در زیستگاه طبیعی خودشون. دوتا رجز و دوتا موشک پراکنی دردشونو تسکین میده و دوباره میتونن به همون دنیای خیالی برگردند. بعد دوباره توییت های ترامپ خوابشون رو آشفته میکنه. این جوری که این ها حرف نظام رو میخرند اگه من دوست دختری داشتم که یک صدم این پام وایمیستاد الان نوبل گرفته بودم.