واقعه اول(میتینگ گروهی توی زوم و سوپروایزرم داره صحبت می کنه):
«خب در بخش دوم صحبت هام میخوام درباره فرهنگ برخورد های بینافردی باهاتون صحبت کنم. توی ریسرچ گروه ما بسیار برای من مهمه که شما نسبت به همه تا حد ممکن با احترام برخورد کنید. ما همه از بکگراند ها و فرهنگ ها و پس زمینه های مختلفی میایم و باید نسبت به هم تا حد ممکن محترمانه برخورد کنیم.
البته این احترام یک روی دیگه هم داره و اونم این که اگه کسی رو دیدید که چیزی گفت که به نظرتون محترمانه نبود سعی کنید در وهله اول درکش کنید و سعه صدر داشته باشید. سعی کنید با گذشت برخورد کنید. در این زمینه یه مثال از یکی از رفتارهای خودم میزنم. چند وقت پیش که توی دانشگاه تظاهرات در حمایت از فلسطین برگزار شد [اینجا توی میتینگ گوش های من به شدت تیز شد در حالی که توی ذهنم داشتم میگفت وات این د اکچوال فاک] و خب دانشگاه خیلی شلوغ پلوغ شده بود من توی یکی از میتینگ ها به اشتباه و با عصبانیت به تظاهرات گفتم «تظاهرات حمایت از حماس» و این حرف درستی نبود. هر کسی که سرنوشت مردم فلسطین براش مهمه (و من خودم هم قطعا یکی از اون آدم هام) الزاما طرفدار حماس نیست. و من اتفاقا متوجه شدم این که من فرداش از Dean دانشگاه بهم تلفن نشد که این چه حرفی بود زدی نشون میده شما هم با همون سعه صدر با من برخورد کردید. ازتون ممنونم. این مساله برای من مساله عاطفی ای بود چون بخشی از خونواده م در اسرائیل زندگی می کنند برای همین یه لحظه کنترلمو از دست دادم و مایلم اینجا از همه شما عذرخواهی کنم.»
وقتی که استاد این حرف ها رو زد من داشتم پشت کامپیوتر راه میرفتم و افکارم قاطی شده بود. داشتم خودمو مهار می کردم که به استاد پیام ندم که «حق با شماست. هر کسی طرفدار فلسطینه الزاما طرفدار حماس نیست، ولی می دونید من چه تعداد ویدیو دیدم که توی امریکا آدم هایی در برابر تظاهرات حمایت از فلسطین پلاکارد (Hamas is a terrorist organazation) توی دستشون گرفته بودند و بلافاصله تظاهرکننده های چفیه بسته بهشون حمله می کردند و پلاکاردشونو تیکه تیکه می کردند؟ یا حتی کتکشون میزدند؟»
واقعه دوم:
صبح پریروز بود که بالاخره مطمئن شدم که تا یکی دو ساعت دیگه ج ا اسرائیلو میزنه. انقدر استرس داشتم که توی اتاقم راه میرفتم و هنوز روز کاریمو شروع نکرده بودم. و شروع شد. و خب ما که اولش نمی دونستیم کجا رو زدن. فقط میدیدم که موشک ها روی آسمون داره میره.
خیلی دست دست کردم ولی بالاخره به استاد پیام دادم:«آقای دکتر این پیام کاری نیست. ولی حس می کنم که باید اینو بگم. چند دقیقه پیش دولت تروریست ج ا متاسفانه چندین موشک به سمت تلاویو شلیک کرده. این مساله برای من به عنوان یک ایرانی به شکل مضاعفی دردناکه. شما اون بار اشاره کردید که توی اسرائیل خانواده دارید. از صمیم قلب امیدوارم حال خانواده تون خوب باشه.»
تقریبا بلافاصله جواب داد: «مرسی میم. نه اخبارو چک نکردم. الان چک می کنم.»
چند دیقه بعد:«الان داشتم با پسرعموم توی تلاویو صحبت می کردم. فکر کنم مخابره تصاویر یکم با تاخیر بود چون همینطور که داشتم حرف میزدم تصویر شیرجه زدن موشک ها داشت میومد. بهر حال حال خانواده من خوبه و الان جاشون امنه. مرسی از احوال پرسیت»
جواب دادم: خب خداروشکر.
چند دیقه بعد دوباره مسیج اومد:«میم. میخواستم یه چیزی رو بهت بگم. من به هیچ وجه در این قضیه هیچ احساس منفی ای نسبت به ایرانی ها ندارم و اونا رو مقصر نمی دونم. میدونم بهر حال ما در زمانه ترسناکی زندگی می کنیم و موقعیت هممون خیلی پیچیده ست. بعضی از بهترین دوستان و همکارانی که من داشتم ایرانی بودن و این اتفاقات طرز فکر منو نسبت به شماها ذره ای تحت تاثیر قرار نمیده.»
بهش پیام دادم:«خیلی ممنونم. من معمولا سعی میکنم سیاست رو از کارم دور نگه دارم (با این که یه politics nerd هستم!) ولی در این یه مورد فکر می کنم وظیفه اخلاقی دارم که اینو حتما روشن کنم که از نظر من کارهای ج ا کاملا evil هستند. بهر حال امیدوارم جنگی در نگیره.»
«منم معمولا سعی می کنم همین کارو کنم. با این حال ممنونم از این که گفتی.»
لام بعدا که مسیج ها رو نشونش دادم دعوام کرد که اولا تو توی این مسیج ها شبیه آدمی به نظر میای که میخوای خودتو از خشم اون به خاطر ایرانی بودن حفظ کنی و برای این داری اینارو میگی. ثانیا این لحنی که توی برای توصیف دولت کشور خودت بکار میبری رو حتی یهودی های تندروی امریکا هم به این راحتی بکار نمی برن!
بهش گفتم ما در فضایی داریم کار می کنیم که هم اون میدونه و هم من میدونم که اون نمیتونه به خاطر ملیت من علیهم کار تبعیض آمیزی بکنه بنابراین شائبه مجیز گویی از نظر من منتفیه و فکر می کنم اونم واقفه به این. ثانیا بذار برات یه مثال خیلی اکستریم بزنم: اگه من در ۱۹۴۳ شهروند آلمان بودم و خارج از کشور خودم با کسی کار می کردم که منو از نزدیک نمیشناسه از هر موقعیت ممکنی استفاده می کردم که برای همه اطرافیانم خیلی صریح و بدون لکنت روشن کنم که از هیچکدوم از کارهای دولت حاکم بر کشورم حمایت نمی کنم. و به نظرم حتی اگه اطرافیانم از من همچین انتظاری داشتند هم انتظار بی جایی نبود. کما این که ما الان از ایرانی هایی که میبینیم و باهاشون آشنا میشیم انتظار داریم که اینو برامون روشن کنن. با این که این بنده خدا خودشم به نظر میاد همچین انتظاری نداره.