ناخودآگاه ایرانی جای جالبیه.
زینب موسوی کم استعداد و کم نمک به خاطر یه شوخی بیمزه به صورت مجازی به صلیب کشیده میشه و به دار آویخته میشه و جنازه بی جانش لگدکوب سم اسبان میشه. چرا؟ چون توصیف حکیم ابوالقاسم فردوسی از یک مار سیاه رو با آلت تناسلی پورن استارهای سیاهپوست مقایسه کرده.
شوهر جیغ جیغو با عصبانیت کلیپشو نشونم داد و چارتا فحش داد. خندیدم و گفتم خب به نظر من بی مزه بود ولی مشکلش چیه؟
گفت اگه مرده بره همین شوخیا رو درباره قرآن بکنه. وقتی جرات نداره [البته اون یه کلمه بدتر گفت] که با اون شوخی کنه غلط کرده بیاد با شاهنامه شوخی کنه.
حال نداشتم بگم خب گوسپند جان. راهش اینه که زور بزنیم اونم بشه مسخره کرد. نه این که چون اونو نمیشه مسخره کرد بگیم اینم نباید مسخره کرد. اگه اینجوری باشه هیچیو نمیشه مسخره کرد چون هر کیو بخوای مسخره کنی میگه اول برو قرآنو مسخره کن.
حالا اینا که بحث های آدم بزرگاست. بحث های کودکان اینه که از کی تا حالا فردوسی به شخصیت مقدس ایران پرستان تبدیل شد؟ فردوسی برای این در توس دفن شده که شیعه بود. مفتی تابران به خاطر شیعه بودن اجازه دفنش رو در قبرستان مسلمانان نداد و مجبور شدند در توس دفنش کنند که در اونجا قبرش تنهاست.
اگر نیک خواهی به هر دو سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای
...
براین زادم و هم بدین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
واقعیت اینه که به قول دوستی «تجربه نشان داده است اگر نشود با چیزی شوخی کرد آن چیز رفته رفته پدر آدم را در می آورد.»