Über Alles

نامه هایی به آینده

به مناسبت

جوون تر که بودم یه معلم قرآن داشتیم تو ایران (و نخیر استاد طوسی نبود (اون موقع که هنوز معلوم نشده بود استاد واقعا چکاره ست بین ما استاد طوسی کلا خیلی خفن بود و ما در حد اینکه شاگردش باشیم نبودیم (و خدارو (در صورت وجود) شکر البته) (و من اون موقع دانشجوی لیسانس بودم و زیادی بزرگ بودم و بدردش نمیخوردم (و بله این کصخلی مذهبی رو حتی در دورانی که دانشجوی لیسانس بودم هم داشتم)))). این بنده خدا استاد ما خودش میگفت جزو همافرا بوده. حالا راست و دروغش پای خودش. هرچند که ظاهرا فقط تکنسین تعمیر و نگهداری هواپیماهای نظامی بوده. بعد ریشش رو به شدت حنا مینداخت و برای ما خاطره میگفت و از این میگفت که زمان شاه امریکایی های کون نشور وقتی میخواستن اف۱۴ هایی که به ایران فروخته بودند رو تعمیر کنند مهندسای خودشونو میفرستادن و نمیذاشتن ما هیچی ببینیم و یاد بگیریم.

ما هم در همون عالم بچه شیعگی خودمون با شنیدن این خاطرات سر تکون میدادیم و میگفتیم احزند چه کار بدی می کردند. ولی خب الان اگه بود بهش میگفتم تخم صگ جان. شما همونایی هستید که دارید واسه سوخو ۴۰ ساله به روسا التماس می کنید و حتی با این فاحشگی ای که سر جنگ اوکراین دارید براشون می کنید بازم حاضر نبودن و نیستن یه استخون جلوتون بندازن. بعد امریکا اون موقعی که ایران متحدش بود لبه تکنولوژی دنیا رو که اف۱۴ بود به ایران داده بود. و شماها امروز دارید نق میزنید که چرا مهندسه که میومده تعمیرش کنه جلوی ما دل و روده شو بیرون نمیریخته :))))

که اشتباهم میکردن اتفاقا. باید جلوتون باز می کرده و تعمیرش می کرده چون میخواستید چکار کنید؟ شما عقب مونده های گوزو که فکر می کردید میشه اب و برق رو توی یه کشور مجانی کرد میخواستید موتور اف۱۴ رو مهندسی معکوس کنید؟ گم شید بمیرید بابا اه :))))

پی نوشت:

هر بار که این بیت های میرزاده عشقی رو میخونم پشتم میلرزه از آینده… ولی این روزها بیشتر از اون که شبیه فانتزی به نظر بیاد شبیه پیشگوییه… همیشه از اینجا میخونم:

چه خوب روزی آن روز، روز کشتار است

گر آن زمان برسد، مرده شوی بسیار است

حواله همه این رجال، بر دار است

برای خائن، چوب و طناب در کار است

سزای جمله شود داده از یسار و یمین


تمام مملکت آن روز زیر و رو گردد

که قهر ملت با ظلم روبرو گردد

به خائنین زمین، آسمان عدو گردد

زمان کشتن افواج مرده شو گردد

بسیط خاک ز خون پلیدشان رنگین


وزیر عدلیه ها، بر فراز دار روند

رئیس نظمیه ها، سوی آن دیار روند

کفیل مالیه ها، زنده در مزار روند

وزیر خارجه ها، از جهان کنار روند

که تا نماند از ایشان نشان، بروی زمین


بساط بی شرفی، ز آن سپس خورد بر هم

رسد به کیفر خود، نیز قاتل مریم…

و هر بار به اینجا به این مصرع که میرسم بغض می کنم و اگر کسی بقیه شعر رو خونده باشه میدونه چرا. و اینجا صدای عشقی که تو سرم میخونه هم بغض می کنه...

سپس چو گشت خریدار مرده شویان کم

دگر نماند در این ملک از این قبیل آدم

همی شود دگر ایران زمین، بهشت برین


دگر در آنکه وجدان کشی هنر نبود

شرف به اشرفی و سکه های زر نبود

شرف بدزدی کف رنج رنجبر نبود

شرف به داشتن قصر معتبر نبود

شرف نه هست درشکه، نه چرخهای زرین


همی نگردد، آباد این محیط خراب

اگر نگردد از خون خائنین سیراب

گمان مدار که این حرفهاست، نقش بر آب

یقین بدان تو که تعبیر می شود این خواب

مدان تو این پدر انقلاب را عنین


گرفتم آنکه نباشد مرا، از این پس زیست

بماند از من این فکر، پس مرا غم چیست؟

چرا که فکر چو من صدمه دیده ای مسریست

چو گشت مسری فکری، زمانه ول کن نیست

سر ورا نهد آخر، بروی یک بالین

چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ | 2:19
میم
مشخصات وب
نام وبلاگ به بخشی از سرود ملی آلمان اشاره دارد که از بعد از جنگ جهانی دوم تا امروز خواندنش برای آلمانی ها توهین آمیز است. (آلمان! آلمان! بالاتر از همه!)
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • اردیبهشت ۱۴۰۵
  • فروردین ۱۴۰۵
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای Über Alles محفوظ است .