آغوشش متناقض ترین جای دنیاست. خرمن موهاشو از رو گوشش کنار میزنم و اروم تو گوشش می گم:
«من دیگه هرگز کسی مثل تو پیدا نمی کنم...»
میفهمم که یه لحظه انگار برق میگیردش... همینطور که سرش رو شونه منه محکمتر بغلم می کنه و میگه: «خر نباش...»
بهش میگم«ولی خوشحالم که تو رو پیدا کردم.»
نمیذارم بفهمه بغض دارم...
دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ | 10:19