خانوم نون یه خانوم میانساله که قرن هاست متاهله. اوایل دهه بیست زندگیش ازدواج کرده. چند شکم زاییده و بچه هاش دیگه در سن دبیرستان و دانشگاهن. اندکی سلیطه ست و به شدت اهل غیبت دیگرانه.
خانوم نون وقتی حرف میزنه بلند حرف میزنه. تن صداش بلنده و وقتی مست میشه به بد دهن ترین زن دنیا تبدیل میشه.
خانوم نون تپلیه و لباس های یقه باز میپوشه که نشون بده اضافه وزن داشتن هم مزایای خودشو داره.
خانوم نون در عین این که لباس هایی میپوشه که روی سینه هاش تاکید کنند ولی لباس هایی نمی پوشه که روی کونش (که اون هم از مزایای ناخواسته اندکی بیش از حد کیک و شیرینی خوردنه) تاکید کنند چون سلیطه است جنده که نیست.
خانوم نون در این لحظه داره قلیون میکشه و با من حرف میزنه و میخنده.
نگاهمو می دزدم...
توی خنده هاش شیطنت هست.
خانوم نون داره زور میزنه حداکثر مقداری که جامعه ایرانیان مهاجر از یک زن میانسال متاهل میپذیره شیطون باشه. که مقدار زیادی هم نیست… ولی بهر حال تلاشش برای خارج نشدن از اون حد ستودنیه.
خانوم نون هم مثل همه ماها داره سعی می کنه این چند قطره باقی مونده جوونیشو از ته شیشه عمرش بکشه بیرون و بنوشه.
دلم براش میسوزه… لحظه بعد در همون حال که دلم براش میسوزه حالم ازش بد میشه… از اون از خودم از ترحمم…
بین این احساس ها در نوسانم اما بالاخره یه جا آروم میگیرم. به خودم نگاه می کنم و دوباره بهش لبخند مصنوعی تحویل میدم و به جک هاش میخندم..
ازش خوشم نمیاد...