در ادامه تلاش های مذبوحانه ام برای تبدیل شدن از یک ویردوی خرخون آنتی سوشال به یک انسان نرمال که دیگران از دیدنش وحشت نکنن و بخوان باهاش وقت بگذرونن و نهایتا از انقراض نجات پیدا کنه دیروز موفق به بومی سازی یک دستاورد دیگه شدم:
یکی از مهارتهای بسیار لازم برای سوشالایز کردن با خارجکی ها و باقی آدم های نرمال، توانایی حرف زدن درباره یک موضوع بی اهمیت برای مدت طولانیه. من مدتهای مدید بدون این توانایی زندگی کردم و ضربه شم خورده م. توی این نوع بازی اجتماعی، هر چه موضوع بی اهمیت تر و پیش پا افتاده تر باشه امتیاز بیشتری میگیری. به طور خاص موضوع صحبت نباید درباره سیاست، علم، هنر، ادبیات، سینما، موسیقی، شعر، فلسفه و چرت و پرت هایی از این دست باشه.
و من دارم تقریبا به یه حرفه ای تبدیل میشم توی این مهارت هرچند هنوز خیلی کار دارم. مثلا دیروز توی یه مهمونی موفق شدم با یه آقای محترم و خانواده دار برای مدت نسبتا طولانی ای درباره «ماشین لباس شویی» صحبت کنم. درباره این که ماشین لباس شویی های مجتمع ما چجوری ان، قبلا چجوری بودن، چی شد که عوض شدن، الان چه مزایایی دارن. در مقایسه با ماشین لباس شویی های بیرون استفاده کردن ازشون چه مزایا و معایبی داره. تجربه من از استفاده از ماشین لباس شویی های بیرون چی بوده. در مقایسه با ماشین لباس شویی هایی مثل مال اونا (که داخل آپارتمانه) نمره چند میگیرن و همینطور همین حرف ها درباره خشک کن ها انواعشون و دهها سوژه نقدی و غیر نقدی دیگر همه مربوط به لباس شویی و خشک کن.
در تمام لحظه های حرف زدنمون نه درباره بحران خاورمیانه، نه درباره انتروپی در نظریه اطلاعات، نه درباره اثر مدرنیته بر فردیت و اثرش بر روابط بین آدم ها حرف نزدیم. این ها دقیقا سوژه هایی بودن که من همون روز با لام و الف درباره شون حرف زدم. اونها البته مهارت چرت و پرت گفتنشون (مخصوصا وقتی مست می کنن) از من به مراتب بیشتره.
از این جهت بهشون حسودیم میشه.